تبليغاتX

JavaScript Codes تو را من چشم در راهم

محرم

 

اي غبارت توتياي چشم ما ای کربلا

در محرم سینه ها غرق ملالی دیگر است

جاری از چل چشمه دلها زلالی دیگر است

 

با حلولش برنخیزد جز فغان از عاشقان

طاق ابروی محرم را هلالی دیگر است

 

بس که لحظه لحظه هایش سرخ و عاشورایی است

سیر شیون کردنش امر محالی دیگر است

 

لحظه ای با لحظه هایش اشک حرمان ریختن

نیست ناممکن ولی محتاج حالی دیگر است

 

ماتمش اطفال را سازد چو زالان سوگوار

در غمش هر شیرخواری شیر زالی دیگر است

 

چند روزی با علم نی اسبها را هی کنند

کودکان را در محرم قیل و قالی دیگر است

 

هیچ کس چون ما نگیرد ماتم این ماه را

با محرم شیعیان را اتصالی دیگر است

 

تشنه یک سینه ی سیرم، مرا بسمل کنید

بال بال مرغ بسمل، بال بالی دیگر است

 

عزتی گرهست جز" هیهات منَ الذِله" نیست

درس عشق آموختن کسب کمالی دیگر است

 

هرچه داریم از حسین(ع) و عشق او داریم ما

کربلا ای کربلا ای کربلا ای کربلا

نوشته شده توسط منتظر در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 17:25

عید فطر

بر سر بام بيا، گوشة ابرو بنماي‌

   روزه‌گيران جهان منتظر ماه نو اند 

 

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 15:7

 

نوشته شده توسط منتظر در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 8:38

تولد حضرت ابولفضل

بوی عطر دلکش یاس آمده        شیعیان میلاد عباس آمده

میلاد حضرت ابوالفضل العباس اسوه جانبازی و ادب و روز جانباز برهمگان مبارک

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 19:39

 

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 19:3

دلم انگاری گرفته قد بغض یا کریما

 

 

عصر جمعه توی ایوون می شینم مثل قدیما

تو دلم می گم آقا جون تو مرادی من مریدم

من به اندازه ی وسعم طعم عشقتو چشیدم

کاشکی از قطره ی اشکت کمی آبرو بگیرم

نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت 18:5

چه غریب ماندی ای دل

چه غریب ماندی ای دل...

چه غريب ماندي اي دل , نه غمي نه غمگساري

نه به انتظار ياري , نه ز يار انتظاري

غم اگربه کوه گويم , بگريزد و بريزد

که دگر بدين گراني , نتوان کشيد باري

دل من چه حيف بودي که چنين ز کار ماندي

چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاري

نرسيد آن که ماهي به تو پرتوي رساند

دل آبگينه بشکن که نماند جز غباري

همه عمر چشم بودم که مگر گلي بخندد

دگر اي اميد خون شو که فرو خليد خاري

سحرم کشيده خنجر , که چرا شبت نکشته است

تو بکش که تا نيفتد دگرم به شب گذاري

چو به زندگان نبخشي تو گناه زندگاني

بگذار تا بميرد به بر تو زنده واري

نه چنان شکست پشتم , که دوباره سر برآرم

منم آن درخت پيري , که نداشت برگ و باري

سر بي پناه پيري به کنار گير و بگذر

که به غير مرگ ديگر نگشايدت کناري

به غروب اين بيابان بنشين غريب و تنها

بنگر وفاي ياران که رها کنند ياري

نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت 18:0

باغبان هستی

باغبان هستي:

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 11:4

قربان وجودت

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 11:2

سخنان حضرت علی بر مزار حضرت زهرا سلام الله علیها

 
سخنان على عليه السلام بر مزار زهرا


كلينى عالم و محدث معروف شيعى - متوفاى 328 ه.ق - مى‏نويسد:

پس از وفات فاطمه (سلام الله عليها)، على (ع) او را پنهان به خاك سپرد و جاى قبرش را ناپديد كرد، سپس برخاست روبه مزار رسول خدا (ص) كرد و گفت:

سلام بر تو يا رسول خدا (ص) ! از من و از دخترت كه به ديدار تو آمده و اكنون در كنارت زير خاك خفته‏است، خداوند چنين خواسته كه او زودتر از ديگران به تو ملحق شود.

اى پيامبر خدا (ص) ! شكيبائى‏ام از فراق محبوبه‏ات بپايان رسيده، و خويشتن داريم بخاطر جدايى سرور زنان عالم از دست رفته است. اما چه چاره جز آنكه طبق سنت تو بر مصائب صبر كنم، آنچنان كه در مصيبت جدائيت صبر نمودم. من سرت را در آرامگاهت نهادم و تو بر روى سينه من جاى دادى «همه از خدائيم و به سوى خدا باز خواهيم گشت‏» همانا امانت‏به صاحبش رسيد و گروگان دريافت گشت و زهرا (سلام الله عليها) از دستم گرفته شد.

اى رسول خدا (ص) پس از او آسمان و زمين در منظر نگاهم زشت مى‏نمايد.

اندوهم جاودانه شد و شبم در بيخوابى مى‏گذرد و غمم پيوسته در دل است تا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند.

غصه‏اى دارم كه از شدتش دل به خون نشسته و اندوهى دارم بهت آور چه زود جمع ما را به پريشانى كشانيد و ميان ما جدائى افكند تنها بسوى خداوند شكايت مى‏برم به همين زودى دخترت از همدست‏شدن امتت‏بر ربودن حقش به تو خبر خواهد داد، همه سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه، چه بسا درد دلهائى كه چون آتش در سينه‏اش مى‏جوشيد و در دنيا راهى براى گفتن و شرح دادن آن نيافت او هم اكنون مى‏گويد و خداوند هم داورى مى‏كند و او بهترين داورانست‏سلام بر شما سلام وداع كننده كه نه خشمگين است و نه دلتنگ اگر مى‏روم بخاطر دلتنگيم نيست و اگر بمانم بخاطر بدگمانيم به خدا از آنچه به صابران وعده داده نباشد.

آه، آه صبر آرام بخش و زيباست و اگر بيم چيرگى ستمكاران بود براى هميشه چون معتكفان دراينجا مى‏ماندم و چون فرزند مرده شيون سرمى‏دام و سيل آسا مى‏گريستم خدا گواهست كه دخترت پنهان بخاك سپرده مى‏شود در حالى كه حقش غصب شد و از ارثش محروم گشت. با اينكه هنوز روزى چند از وفاتت نگذشته بود و بر خاطره‏ها از يادت غبار كهنگى ننشسته بود.

اى رسول خدا (ص) ! دل را به ياد تو آرام ميدارم درود خدا بر تو و سلام و رضوان خدا بر فاطه (سلام الله عليها) باد» . (16)

از فراق فاطمه ( عليها السلام) على (عليه السالم) بشدت اندوهگين بود، رنج و اندوه على (ع) در سخنان از دل برآمده‏اى كه دركنار مزار زهرا (سلام الله عليها) گفت هويدا است. گاه نيز سوز دل خود را در مرثيه‏هايى كه مى‏سرود و يازمزمه‏مى‏كرد نشان مى‏داد. در ديوانى كه منسوب به اميرالمومينى (ع) است‏شعرى با نوزده بيت آمده كه على (ع) آنرا بر مزار فاطمه زهرا ( عليها السلام) سروده است. (17)

اما ابوالعباس مبرد - متوفاى 285 ه - دو بيت از آن شعرها را با اندكى تفاوت ذكر كرد. و گويد على (ع) به اين اشعار تمثل جست.

لكل اجتماع من خليلين فرقه و كل الذى دون الممات قليل و ان افتقادى واحدا بعد واحد دليل على ان لايدوم خليل (18)

جمع هر دو دوستى را عاقبت فراق و پريشانى است و هر چيز جز مرگ ناچيز است و اينكه من دوستى را پس از دوست ديگر از دست مى‏دهم نشان آن است كه هيچ دوستى جاويد نمى‏ماند.

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد وآخر تابع له علی ذلک

نوشته شده توسط منتظر در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 20:22

: درباره وبلاگ :

امام مهدى (عج) اميدى براى همه بن بست‏ها
اى مرد هميشه جوان!
كدام روز سپيد از پشت كوه‏هاى روز مى‏آيى؟
كدام صبح صادق، خورشيد را به كوچه‏هاى تنگ كاهگلى مى‏آورى؟
كدام روز فرشتگان نام تو را بر ماذنه‏ها فرياد مى‏كنند؟
كدام روز عيسى مسيح‏عليه السلام از هفت آسمان فرود مى‏آيد و به قامت‏بلند تو اقتدا مى‏كند؟
كدام روز شاعران به جاى شعر نيايش مى‏خوانند؟
كدام روز بوى گرم نان سفره‏هاى كوچك مستضعفان را پر مى‏كند؟
كدام روز فلسفه چشم‏هاى تو تدريس مى‏شود؟
آخر اى آفتاب روشن اطمينان
نام تو آواز پر جبرئيل است، در گوش هوش زمان
هزار سال است كه هر غروب دلتنگ آدينه
به سمت ظهور تو نماز مى‏گذاريم
آيا صبح نزديك نيست؟؟؟؟؟؟؟....

: منوی اصلي :

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

: آرشيو :

دی 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387

: پيوندها :

آرونــــــــی با صـــــــفا
طـــــــــاووس بهــشت
هیئت محبان المهدی
حس غریب
در انتظار ظهور آقام
سایت امام مهدی
صفحات انتظار در فراق گل نرگس
عاشقان گل نرگس
پردیس کویر
آسمان آفتابی
آرزوهای ناتمام
:: سرباز امام زمان ::

: آمار وبلاگ :

افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

: طراح قالب :


Sarbaze Imam Zaman